شعر1
نگرانم دوست نمیدانم وای؛
دلکم میشکند باز، نمیدانم وای!
پُر زِ دامِ خر و پروانه شده دور و برم؛
ز تو بس دور شدم، وای نمیدانم وای!
همه چی تنگ و کمی سخت شده،
دلکم می نشود باز، نمیدانم وای!
همه دنیا به بَرَم تنگ شده دلبندم
چون ز ِ تو دور شدم، وای می دانم وای!
مرهم ِ زخم ِ دلم باش اله اَم، الله
تو همه راه حلی وای می دانم وای
+ نوشته شده در جمعه نهم دی ۱۳۹۰ ساعت 18:35 توسط رضا
|
آه اگر مستی بگیرد