سلام و همیشه سلام
با توجه به نزدیک شدن
به دوران اپلای از دوستان و همکلاسی هایی که اهل تفکرن و احتمالاً دغدغه های مذهبی
دارن خواستم که بیان و این نوشته رو که صحبت های دو تا از اساتید دانشکده ی ریاضی
حدود 4-5 سال پیش هست رو بخونند.یکی از این اساتید(استاد1) حدودا 40-50 ساله و
دیگری حدودا 30 ساله(استاد2) هستند که بنا به دلایلی اسمشون رو تو این محیط
ننوشتم.فایل صحبت ها که 4جلسه هست موجوده و اگه کسی خواست بگه که بهش بدم.جلسه ی
نخست رو نداشتم و جلسه ی 4 هم نصفه نوشتمش.سعی کردم تقریبا هرچی که گفتن رو خلاصه
تر بنویسم.
با نظراتتون کمک کنید
که در روز هایی که اکثرا میرن و آزمون آزمایشی میزنن مثل خودم،شاید فرصتی بخودمون بدیم و
جلوی یه سری اتفاقات رو بگیریم.
ممنون
جلسه دوم:
استاد1:
کار تحقیقاتی مستقل در خارج از کشور نمی توان کرد.استقلال
فکری انسان نمی تواند پیدا کند!و از آن جا که استقلال فکری جزء مهمی از پیشرفت علمی هر کس است لذا...
حالا این سوال پیش میاد که اگه این جا بمونیم و آدم ِ بدرد
بخوری نشیم چی؟چرا بمونیم؟
استاد2 :
آدم ها در خارج از کشور دچار منیّت می شوند.
·
خب همینجا هم هستیم مگه منیت نداریم؟
·
اگه بریم و برگردیم و خدمت کنیم چی؟
·
ارتباط با جامعه ی علمی دنیا پس چی میشه؟
کلاً محیط های آکادمیک وابسته به سنت هستند و مثل گرایش
برخی خانم ها به لباس هست؛اما وقتی وارد محیط آکادمیک بشین این ها رو احساس نمی
کنین.
استاد1:
اون موقع که تصمیم گرفتم که اپلای نکنم کاملا مطمین نبودم
ولی الان قاطعانه می گم که این جا گنج پیدا کردم ولی اونجا نمی تونستم.البته اگه
میرفتم وارد ِ یه جریانی می شدم و از نظر آکادمیک پیشرفت های بیشتری می کردم.
چیزهایی که در دانشگاه هست بیشتر آدم ها رو برای مشاغل
موجود داره آماده می کنه و این یعنی تولید تکنولوژی که باید دید چقدر خوبه.
استاد1:
با موندن در ایران تونستم علایق خودم رو پیدا کنم ولی اگه
اون طرف بودم بدلیل فشار کاری ِ اونطرف...
معمولا اگه در سن 20-30 سالگی به جایی رفتین و اونجا زندگی
کردید دیگه میمونید همونجا.
دانشگاه جای آموزش نیست.سیلابس و جود داره و من خودم به
عنوان استاد ریاضی مهندسی دیدم که چیزهایی که تو کنکور ارشد بچه ها می یاد بیاد
رو باید بگم، نه اون چیزایی که...
استاد بازیچه هست و این موضوع در ایران بدتر از خارج هست.
دانشگاه درصد کمی از معرفتی که بشر بدردش می خوره رو میتونه
فراهم کنه.همهی دانش این ها نیست و این بخش کوچکی است.
محیط آکادمیک شما رو برای شغل آینده آماده می کنه نه
زندگی.در جهت منافع اقتصادی-اجتماعی جامعه رفتار می کنید.
پس اپلای بهتون کمتر مجال فکر کردن میده.منظورم بخش معرفتی
نیست.حتی تو بخش علمی بدلیل وابستگی نمیشه خوب فکر کرد.
اصولا نیاز به آ دم خفنی هست یا اگه چند نفر متوسط هم باشن
کار میتونه حتی بهتر راه بیفته مثل ژاپن؟
اگه می خواهید بمونید خیلی خوبه که باهم تصمیم به موندن بگیرید.کمتر
جایی در دنیا چنین گروه مستعدی کنار هم هستن.
بدلیا سمینارهای متعدد و مسایل علمی دیگه قاعدتا اگه کسی
بره اونور برنمیگرده
جلسه سوم:
استاد2:
سوال مهم اینه که در صورت رفتن یا موندن عاقبت بخیر می شیم
یا نمی شیم.
یک نکته ی مهم اینه که از یه نتیجه ، برای اثبات یک اصل
استفاده نکنید.
چی درسته و چی غلطه؟
یادمون نره محور چیه!
این که کجا پول یا امکانات علمی بیشتر هست و یا اینکه کجا
راحت تر میشه زندگی کرد سئوالات فرعی هستند! و باید سوال اصلی رو پرسید. پرسیدن
سوالات فرعی بچگانه هست.باید عادت کنیم که چندتا تصمیم بزرگ بگیریم و بعدش دیگه شک
و شبهه کاهش پیدا میکنه و این ها از تیوری به عملی تبدیل میشه. وقتی شک دارید یعنی
روش منطقی برای فکر کردن ندارید.فکر کردن به حاشیه ها که مثلاً چقدر خوشحال زندگی
می کنیم ....!
اگه گاهی وقتا آدما حس هم کنن که بهشون داره ظلم میشه، وقتی
بِیسش درسته، انسان باز شک نداره و مطمین هست که این ها در هدف نمی تونن رخنه کنن.
اینجوری آدم تکلیفش معلومه.مثلا سعادت معنوی رو اصل گرفته و اگه 1000 تا مشکل هم
رخ بده،برای اون سعادت خطری نداره.
اصلا فردی رو در نظر بگیرین که بخاطر تصمیمش از تمام بهره
مندی های مادّی محروم شده باشه؛ اگه انسانیت و اعتقاداتشو همراهش داشته باشه،وزن
ناکامی های مادی براش خیلی خیلی کوچیکتره در برابر چیزهایی که بدست آورده.
اصولا جایگاه علم در کدوم اولویت ما باید باشه و اون
چیزایی که از علم جایگاهشون بیشتره با رفتن یا موندن چقدر آسیب می بینن.
همین قدر که نیازمند ِ
این هستیم که در زمینه ی علمی یکی کمکمون کنه،آیا در زمینه ی هدف واقعاً نیاز به کساییی نداریم که دستمون رو
بگیرن؟نمیگم برید پیش یه عارف ِ خفن!بالاخره همین که یکی چند سال بزرگتر از آدم
باشه مهمه.کم کم که بزرگ میشد می رید پیش آدم های بزرگتر.
پس باید دید در اپلای کردن هم صحبت با چه کسانی هستیم و چه
حرف هایی رو میشه زد؟ بهر حال نوع محیطی که توش هستید میتونه بر طرز فکرتون تاثیر بذاره. حالا اینکه از لحاظ فرهنگی وقتی
محیط عوض میشه چقدر عقاید آدم ها عوض میشه باید گفت که در دوستان خودم که به
وضوح زیاد بوده.خود ِ من هم نتونستم چندان
مقاومت کنم. وقتی اونور هستید مثل این میمونه که در روز 1میلیمتر حر کت می کنید و
خیلی سخته که چشماتون باز باشه و متوجه تاثیرش باشید.پس باید تو همون
"ب"ِ بسم الله دقت کرد. البته این جا هم وضعیت خیلی بهتر نیست.
آدم هایی رو می شناسم که وقتی این جا بودن به فلان گزاره
معتقد بود، الان که رفته دقیقا به نقیضش معتقده!
-سوال:خب وقتی اعتقادات اینقدر ضعیفه چرا نگهش داریم؟
فرد باید آگاهی پیدا کنه که نیازمند رشد هست و عطش ِ نسبت
به رشد و فطرت نباید دچار دستخوش بشه.باید حساب کرد که عوامل چقدر در ما اثرگذارن.
الان یه سری شناخت ها با استدلال های شکسته بسته ای راجع به عقایدمون داریم.
ببینید اولویت با چیه؟ این تصمیمی که من می گیرم آیا در اصل
و چهارچوب من هست یا نه؟سعی کنیم اینجوری فکر کنیم.
استاد1:
سنت و جو علمی ِ
اونور ما رو تو شرایط بهتری در دوره ی Graduate قرار میده.ولی سوال اینه که تاثیرش رو چقدر
میتونه حفظ کنه؟ظاهراً اونقدر هم تاثیر خفنی نداشته و برای زندگی علمی سطح بالا
کافی نیست. سال به سال تاثیر جغرافیا در دانش داره کاهش پیدا میکنه.course هاشون رو رو سایتاشون میذارنو....
با استاد ِ خوب کار کردن برای پیشرقت خوبه ولی استقلال رو
کم می کنه چرا که به سبک فکر کردن ِ استاد عادت می کنین.
آیا اونهایی که میرن اونور راحت تر می تونن برگردن و اینجا
کار کنن؟دانشگاهِ ما که من رو(دکتر 1) کاملا ساپورت کرد. ولی اگه از خارج بخواین
بیاین اینجا استاد شین طبیعتاً ساپورت استاد رو از دست میدید و تنها میمونه اعتبار اونجا. اگه
تو ایران واقعا اعتقاد دارید که شایسته
سالاری نیست، سوالتون از پایه غلط میشه دیگه.
البته مشکل اصلی مشکل مالی هست که در خارج بهتره. و این
دغدغه های مالی میتونن روی کار علمی تاثیر بذارن.البته این دانشگاه موندن ظاهرا این مشکل
رو حل میکنه ولی بازم میگم اگه میمونید باید مشکل مالی رو حل کنید.
-سوال:تاثیر گذاریمون با رفتن به اونور بیشتر میشه خب و این
مهمه دیگه!؟
به صرف رفتن به
اونور حتی تاثیر علمی هم نداری چه برسه به تاثیر گذاری اجتماعی!
دکتر 2:
اصلا فرض کنید بوسیله ی این اهرم ها بتونید تاثیر
بذارید.حالا کی به شما اجازه ی تاثیرگذاری داده؟اصولاً پیامی برای رسوندن دارید یا
نه؟ اگه دارید باید امیدتون به خدا باشه.
به نظر من این ها یعنی آلوده شدن به منافع شخصی و خظرناکه.
اگه می دونستید نسبت به ماها چقدر پاک ترید،یه جور دیگه به
مسایل نگاه می کردید.برادرانه می گم؛چون من هم در موقعیت شما بودم و اینجوری فکر
می کردم.
نکات مثبت اپلای:
یک سری غل و غش های رفتاری انسان تصحیح میشه و آدم با خودش
رو راست تر میشه.بیشتر میتونه به خودش نگاه کنه که این البته میتونه خطرناک باشه.
این جا که هستید همین برادر و دوستتون هست که باعث دلگرمی تون هستن و شما رو حمایت
می کنن.تک و تنها نیستین.
اگه مشروب بذارن رو میز و دوتا از دوستاتون بذارن برن، باعث
دلگرمیتون میشه و شما هم احتمالا ترک می کنید اونجا رو.البته اینجا هم باید
حواسمون باشه بخاطر خدا باشه نه دوستمون شاید.
در اون جا بدلیل ارتباط کمتر با خانواده میتونین بهتر
برنامه ریزی کنید و مستقل شاید زندگی کنید؛ چون وابستگی ها کم تر شده.
نکات منفی:
تبلیغ منیّت فرهنگ غرب: یاد میگیرید خودتون محور باشید
حتی در ارتباط با یک مکتب الهی .
دور و برتون به نسبت ایران خالی میشه از افرادی که میتونستن
شما رو متوجه یک سری مسایل کنند و بشما تلنگر بزنن. و کلا مستی ِ بازی های مقاله و
دانشمند شدن و این ها نصیب آدم میشه و انسان ناآگاه تر و غافل تر میشه.این جا باز
آدم هایی هستن که هم نشینی با اون ها شما رو متنبه می کنه.
و باید بدونید که
معیار ها و ملاک ها در اونجا در جهت
کارخونه ای شدن هست و همه چیز اونجا بهینه شده برای خوب کار کردن و نمیشه انتظار
داست که آدم های اونجا برای شما پیامی داشته باشن و لذا امید ِ ریاضی ِ سطح رشدتون
میاد پایین .
اون جا یک سری چیز ها ارزش هست که برای ما ضد ارزش هست و با
پذیرفتن اینکه ارزش های ما بعضاً مشترک بین تمامی مکاتب الهی هستن، در اون محیط
بودن و حتی از بین رفتن ِ قبح ِ بعضی چیز ها واقعاً ...
مثلا در مورد هم جنس بازی: این حرف گفتنش هم سخته ولی اون
جا داخل محیطی قرار می گیرید که اگه کسی کمترین جسارتی به ساحت این افراد کنه،
بدترین بلا های اجتماعی سرش میاد.کسی که از این جا میره اونور اولش نسبت به آدم
های اونور این حس رو داره که چقدر قبیح هستن! ولی بعدش کم کم برای این آدم ها سوال پیش میاد که آیا
واقعاً..؟
قبح ِ این ها ریخته میشه و صرفا سوالات تیوری برای آدم پیش
میاد و در وهله ی عمل دیگه اینجوری نیست.مثل دروغ گفتن تو ایران!
حالا این موضوع در محدوده ی بزرگی از اعتقاداتتون رخ میده و
معصومیت ِ اعتقادات و ایدیولوژیتون از بین میره.وقتی به اندازه ی کافی مهیّا شدید،
اونموقع شیطان میاد سراغتون و اون راهشو بلده. و شروع میکنه به استدلال کردن
براتون.و این کم رنگ شدن ِ احساسات دینی در شما یه جورایی یعنی ایمان از قلبتون
خارج میشه و آماده ِ گوش دادن به حرف های اون فرهنگ میشید.
دکتر 1:
یکسری مسایل سیاسی ظاهرا عنوان میشه که ایران یه جوری هست!
اصولا وقتی یه نفر اونجاست و نمیاد اینور و ازین حرفا میزنه واقعا خنده
داره! بدیهی است که آمریکا هست که بیشترین تاثیر رو در جهان داره و ایران یه
جورایی کیسه بوکس ِ آمریکاس و فکر می کنم اگه یه کشور وجود داشته باشه که بشه گفت
کار کردن در اونجا و هر جور تقویت کردنش مشکل شرعی داشته باشه آمریکاس. کسی که
دلایل سیاسی رو برای عدم بازگشت به ایران استفاده می کنه کلاً از سیاست بین الملل
چیزی نمی فهمه.تقویت آمریکا حساسیت زاست نه تقویت ایران! و کسی که چنین حرفایی رو
میزنه صرفا تحت تاثیر رادیو تلویزیون اونور هست.
راستش ما تو ایران هم مشکلات سیاسی اجتماعی داریم و این جا
هم ایده آل نیست و در مسایل اجتماعی و امنیت در وضعیت بدی قرار داریم که البته
بخشی ش بخاطر مسایل سیاسی تحمیل شده هست و بهر حال این موضوع میتونه در رفتن یا
موندن آدم ها تاثیر زیادی بذاره.مثل رانندگی ِ دیوانه وار در خیابونا! از نظر محیط های شغلی ایران جای بدی هست و این
بهم ریختگی هاست که در نظام شغلی وجود داره و در دنیا کم نظیره!اما
محیط های شغلی اونور مطبوع هست(مستقل ازینکه شغل ها کاذب هست یا نه)؛ولی خب اونجا
همه چی معلومه از نظر کاری و هرکی میدونه چیکار باید کنه.
حالااصلاً فرض کنید که وضعیت در این جا از نظر کاری بدتر هم
باشه.خب حالا اگه با این نگاه کردن کسی بره، چرا باید برگرده؟ اصلا یک سری از باگ
های اینجا رو نمیشه دید و وقتی میرید ازش بیرون تازه میتونید کاستی های دیگه اش رو
ببینید.این دسته از آدم ها باید حواسشون باشه که رفتن یعنی برنگشتن .رفتن و برگشتن
خیلی سخت تر از موندن هست.اگه برید و برگردید همه ی بدی های اینجا میاد جلو
چشمتون.
جلسه چهارم:
تا ثیرات روانی ناخود آگاه رفتن به خارج:
استاد1: میشه گفت حدود 95% از اون هایی که دغدغه ی مذهبی
داشتن برنگشتن! اینجا هم میشه گفت جوری نیست که کسی تا حالا حرفای غرب رو نشنیده
باشه و بره اونطرف و یهو آگاه بشه.دلایل این تغییر نگرش آدم ها مطالعه و تفکر نیست
و ظاهرا عوامل نا خود آگاهی این تغییرات رو شکل میدن.ولی این عوامل چی هست؟
پدیده ی1:چرا اون هایی که ازشون توقع داشتیم کار علمی ِ
خوبی کنن اکثراً موفق نشدند؟
پدیده ی 2: اون هایی که برگشتن، چرا برگشتن؟ مثلا دکتر 2 چرا
برگشتن؟اگه تیوری ای بخوایم بدیم باید این موضوعات رو هم پوشش بده!
به نظر میرسه تغییرات عقاید بچه ها منطقی نیست!
البته یه بخشی از تغییرات بخاطر پینهان کردن ِ یکسری از
محسنات غری در رسانه های اینجا هست و این جنبه ی منطقی ِ ماجرا هست.یک سری خوبی
های اغراق شده هم خب برای خودمون همیشه متصور شدیم.مثلا اگه برید اونور میبینید که
محیط کاری ِ انور 100 برابر بهتر از اینجا تعبیه شده.ولی این ها در حدی نیست که
احساسات مذهبی ِ انسان چندان تغییر کنه و این ها توجیه ِ مناسبی برای تغییرات ِ
رفتار و افکار و احساسات آدم نیست.