وای
وای که چقدر....چقدر...
وقتی کسی از مشکلات و تنهاییاش برات میگه
سعی میکنی با همه وجودت کمکش کنی،گوشیت همیشه کنارته که اگه زنگ زد
حتما سریع جوابشو بدی،به هر پیامی سریع جواب میدی.
یه روز م.م بهت گفت:بابا چرا اینقدر زود جواب میدی؟
امروز دایی میگفت: ما ها کلاً خودمونو فراموش میکنیم
واسه دیگرون.
و چقدر سخته وقتی نمیتونی و عاجزی که نتیجشو ببینی
که کسی وقتی نوشته ای رو میخونه و میخواد نظر بده بهش
ولی فکر میکنه از غرورش کم میشه و چه تهی!چه تهی!
چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید
فکر نکنم دیگه نوشته های عجیب غریبمو برای کسی
بذارم که بخونه و این آخرینش بود!
و خلاص شدین!
آه اگر مستی بگیرد