وای

وای که چقدر....چقدر...

وقتی کسی از مشکلات و تنهاییاش برات میگه

سعی میکنی با همه وجودت کمکش کنی،گوشیت همیشه کنارته که اگه زنگ زد

حتما سریع جوابشو بدی،به هر پیامی سریع جواب میدی.

یه روز م.م بهت گفت:بابا چرا اینقدر زود جواب میدی؟

امروز دایی میگفت: ما ها کلاً خودمونو فراموش میکنیم

 واسه دیگرون.

و چقدر سخته وقتی نمیتونی و عاجزی که نتیجشو ببینی

که کسی وقتی نوشته ای رو میخونه و میخواد نظر بده بهش

ولی فکر میکنه از غرورش کم میشه و چه تهی!چه تهی!

چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید

فکر نکنم دیگه نوشته های عجیب غریبمو برای کسی

بذارم که بخونه و این آخرینش بود!

و خلاص شدین!

 

چرا باید نویسم شعر؟

***به مشهد رفته بودم من..

..... سراغ عشق میگشتم

  .....سراغ کوچه ی شادی

   ......سراغ خانه ی یاری

     .....ولیکن از یاد بردم

       ....کدام بلوار؟کدام کوچه؟... آه از یاد بردم

ولی خب حکمتی دارد

به مشهد رفته ای آیا..؟...بلی رفتم یه نُه باری!

سراغ حضرتش رفتم

 ....که شاید او کُند کاری

   ....که باید او کند کاری

*****

به هر صحنی که داخل شی .........جماعت در دعا بینی

ز هر در گر تو خارج شی ..........جماعت در ثنا بینی


چرا باید نویسم شعر .......... اگر یارم نمیخواند

چرا باید بگویم درد .......... گَرَم دیوانه می خوانند

بباید کرد کاری دل .......... کزین محشر رهایی یافت

نباید گفت حرفی که .......... از آن عالم خلاصی یافت

...

بیا و اندکی بنشین بگو حرف ِ دلت با من...که از من مهربان تر نیست، بگو با من،بگو از من

بگو از دل چه می خواهی،چرا هر دم تو می نالی...چرا هِی می کنی آه و،تو می نالی،تو می نالی

تماشا کن..تو هستی مَرد،تو یک انسان رویایی...همانی که تو را بخشید از آن روح خدایایی

..

پیش خدا باید رفت

  وقتی روی زمین کسی نیست

                           که بفهمد تو را

  آماده باش!

 

 

 

خسته شدم

خسته شدم من از همه آدما........نمیدونم باید برم من کجا؟

انگاری دنیا با دلم دشمنه............شاید باید نباشن این آدما

باید خدا بیاد پایین پیش ما...........همین بغل ، کنار ما آدما

همین که از دلم نرفتی هنوز........باید کنی تا همیشه هی دعا

خدایا این آدما رو نسوزون ............یه کاری کن تا که نشن بی نوا

بازم میگم تو به اونا کمک کن........تا که بیان پیش خودت ای خدا

دلم دیگه خیلی داره میگیره.........انگاری دل داره میشه باز فنا

خدای من طاقت دل تموم شد......باید بیاد اون که میشه راهنما

هوای این جامعه رو می بینی......بدجوری بد شدن همه آدما

...

فکری باید کرد،نشینیم بی کار.........باید بشه فکری واسه روزگار

روزگار از من دل ِ پُر خون داره...........باور کنین دلخوری از من داره

بعضی موقع دلم پر از ترس میشه.....یه جورایی دنیا برام سخت میشه

باید برم ، برم از این دنیاتون..............برم پیش یه آدم مهربون

اونی که با درد ِ دلم آشنا ست.........اونی که میفهمه غمم از کجاست

رضا.م