اسم رمز: بنده خدا
چرا غصه،چرا غم؟
مگر هدف آفرینش غصه و غم بود؟
غصه خوب است;گریه شفابخش است.
آیا برای التیام دردها گریه می کنیم؟
کدام درد؟
درد تنهایی؟
درد جفا و بی عدالتی؟
درد نمره؟ نه درد پول؟ قدرت؟ مقام؟
درد جدا ماندگی؟
تو خود می دانی.
گاه به خود می گویم :"آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید، یک نفر در آب دارد میزند دست و پای"
اما حافظ گوشزد می گند:
"هان مشو نومید چون واقف نه ای از سر غیب......................باشد اندر پرده بازی های پنهان غم مخور
گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید...........هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور"
"من از هیچ بودن ها، از عشق نداشتن ها، از بی کسی و خلوت انسانها می ترسم."
من غصه دارم اما در غالب کلمات نمی گنجد. شاید بهترینش... نه آن هم نیست، بی خیال!
اما هدف آفرینش چیست؟
تاکنون اندیشیده ای چرا اینجایی؟ چرا خلق شده ای؟
چرا؟
خدا را قبول داری؟ اگه نه برو دنبال زندگی ات! موفق باشی!!!
قرآن خوانده ای؟ "شما را نیافریدیم مگر برای بندگی"
بندگی؟ واژه ی عجیبیست.
چرا؟ خوب بیندیش.
بنده ی چه؟ بنده ی دنیای اربعه؟
"ساکنان دنیای اربعه: آب و خاک و آتش و باد
با طبایع اربعه: سودا و بلغم و صفرا و دم
با مزاج های اربعه : حرارت و برودت و رطویت و یبوست!....
خلاصه همه چیزشان اربعه است;
هستی و حیاتشان دو دوتا چهارتا، باز هم اربعه!
اربعه در اربعه در اربعه در اربعه! "
این بندگی چطور است؟ باب طبع!
مراقب باش!
این ره که می روی به کجاست؟
درست ترین راه ها، گاه مسیر زیبا شده ی جاده ی گمراهیست
برحسن ظن و گمان تکیه مکن:
"اکثر مردم چنین اند که اگر بخواهی پیرو آنها باشی تو را از راه حق گمراه می کنند برای اینکه تکیه شان بر ظن و گمان است و تنها با حدس و تخمین کار می کنند."
" و لا تقف ما لیس به علم"
بجو.
بخواه.
بیاب!
جواب را می یابی!
اما با اخلاص!
بنده ی چه؟
دوست داری بگویی خدا؛ اما آیا در عمل در هر لحظه به یاد او هستی و برای او عمل می کنی؟
آیا به ذکر او دلت آرام می گیرد؟
"دل گفت مرا علم لدنی هوس است............................تعلیمم کن اگر تو را دسترس است
گفتم که الف، گفت دگر، گفتم هیچ.....................در خانه اگر کس است یک حرف بس است"
لاف مزن! عاشق نه ای، عشق طریق بندگی است
بر حرف هفتم چون رسی، بر حال خود باید گریست.
آه اگر مستی بگیرد